??عشق چیز دیگریست...1
پروردگار مهربان، ذره ای اندیشه به انسان هدیه داد وبه هیچ آفریده ی دیگری نداد.زن را زیبایی داد، برای مرد; مرد را بردباری داد، برای زن; تا پیوند کنند و در کنار هم آرام گیرند.پیامبران را فرستاد تا به انسان درس عشق بیاموزند و فرمان داد که از اندیشه بهره برند تا عشق پاک بماند و یاران با هم مهربان باشند.، شکر گزار آفریدگار باشند تا رستگار شوند; سپاسگزار یار باشند تا بهروز شوند;آنگاه فرزند آورند، به پرورش او پردازند و همه شادمان باشند. اما، آگاه شد که انسان اندیشه بکار نبست;شکوه، جای عشق نشست و اندوه، جای شادمانی گرفت. نو عروسان، گریان و تازه دامادانف سر در گریبان شدند، مادر زنان، برآشفته و مادر شوهران، نالان شدند!، نونهالان سرگردان و مادر بزرگان، گریان شدند و پدر بزرگان آزارده شده، به چاره جویی پرداختند.، اما رایزنی به کار نگرفتند، آنگاه دوران پر کار، خسته و اندوهگین شدند.غافل از آنکه داستان عشق را نه در دادگاه، که در نهاد انسان نوشتند...! چون آن را گرفتم، این را مینوسیم...هدف از آفرینش زن و مرد را، اساس قرار دادم، دانش را ابزار و صفای فرهنگ ایرانیان را با آن همراه کردم، و به شما تقدیم میدارم، و به همه ی آنان که از رنج یاران اندوهگین هستند.اگر این نوشته بتواند، جوانی را در گزینش همسر یاری دهد،یا بر شادی یاران بیفزاید، یا قطره اشکی از چشمان نو عروسی بزداید،یا چهره ی در هم تازه دامادی را بگشاید،، یا کودک سرگردانی را سرو سامان دهد،،یا مادران برآشفته و نالان را آرامش دهد،، یا از دلهره ی پدران بکاهد;آنگاه به هدف خود رسیده ام



